تبليغاتX
saRa & Nima
saRa & Nima
چشمامو نمی بندم ميترسم وقتي بيدار ميشم رفته باشی...
منو ببخش سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 0:6

manOoo BeBakhsH saRaa joOonam

                 منو ببخش ، که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرونو                                                

منو ببخش ، که گرفتم جای دست عاشقت رو

دســــــــــــــــــت عشقه دیگرونو

لایق عشق بزرگ تو نبودم ، خورشید بانو

غافل از معجزه تو شد وجودم ، اسیر جادو

منو ببخش ، که درخشیدی و من چشمامو بستم

منو بخشیدی و من چشمامو بستم

منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم

که نیاوردی به روم هر جا دلت رو میشکستم

ســـــــــارا جان، منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش

 

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

شاید یه روزی....!؟ یکشنبه بیستم آبان 1386 5:42
                              sara& Nima

شايد يه روزي من و تو فقط براي هم بشيم

بعدش توي روياهامون قرق چشاي هم بشيم

شايد يه روزي برسه بهم بگي دوستم داري

بگي كه عاشقم شدي بموني تنهام نزاري

شايد يه روزي واسه من گلهاي مريم بياري

بگي تو قلبت واسه من يه جاي خالي ميزاري

شايد يه روز بياي بگي دلم برات تنگ شده بود

بگي كه با نبود من دنيا چه بيرنگ شده بود

شايد يه روز دعا كني كه من بشم براي تو

بگي كه اين آرزوته روزي بشم فداي تو

شايدها خيلي هست ولي جمله كمه براي تو

شايد يه روز بياي بگي قلب و دلم فداي تو

                                                                                   نیمـــــــــــــــا

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

هم ترانه شنبه نوزدهم آبان 1386 21:43
        

Ham TaraNeee

هــم ترانه، هـم تــرانه

پر گرفتي بـــي بــهانه

رفتي و تنهام گذاشتي

وقـت هق هق شبـانه

***

تــو تنت، از جنس بارون

من تنم، خاکي و خسته

عمريه کـه قلب تنهـــام

دل بــه همت تــو بسته

***

من كه از همه گسستم

پاي عشق تـــو نشستم

چشمامو وقف تــو کردم

دل به خلوت تــــو بستم

***

هم ترانه پس كجايي؟!

من كه مردم از جدايـي

دل شكسته و غــريبم

جون ميدم اگـــه نيايي!

***

هــم ترانه، هـم تــرانه

پر گرفتي بـــي بــهانه

رفتي و تنهام گذاشتي

وقـت هق هق شبـانه

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

فراموشم نکن شنبه نوزدهم آبان 1386 17:11

FaramosHam nakoOoN

 

فقط مي خوام تو چشم تو نگاه کنم

 

دلم مي خواد فقط تو را صــدا کنم

 

رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن

 

من بي کسم تو ترک آغوشـــم نکن

 

چرا مي خواي اشک منو در بياري

 

عزيز مـــن مگه تو دوستـــم نداري

 

اگه بري چشماي من گريـــون ميشه

 

دلت به قلبم هميشه مديــــــون ميشه

 

دوست نــدارم تو بري و مــن بمونم

 

هرجا باشي به ياد چشمات مي مونم

 

مي سپارمت دست خداي مهربــون

 

خيلي ميــشم از رفتنت دل نگرون

 

رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن

 

من بي کسم تو ترک آغوشـــم نکن

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

سه شنبه پانزدهم آبان 1386 21:46
mano to0
نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه یازدهم آبان 1386 15:57
همه اتاقمو پای تو باختم الکی
سقف بی سقف اتاقو با تو ساختم الکی
خط به خط جای چشات دریا کشیدم الکی
واسه زخمای تنت چه ها کشیدم الکی
واسه عروسکا ترانه خوندم الکی
ساده بودم خودمو به تو رسوندم الکی
الکی رنگ اتاقت
الکی سقف صداته
الکی تو بغضه سینه هق هق ترانه هاته
کاشکی حرفهای دروغت دیگه باورم نمی شد
الکی بودن حرفات حرف آخرم نمی شد
برو باورت بشه بی تو با این صدا خوشم
همه خاطراتمو تو این ترانه می کشم

می خواستم  اینجا رو delet کنم اما هر کاری کردم دلم نیومد.درسته هر چی توش بود دروغ از آب در اومد اما یادگاریه بالاخره. فکر کردم همه خاطره های آدم که شیرین نمی شه بالاخره حماقت ها هم خاطره سازن.بعدشم جای منو که تنگ نکرده ...کرده ؟؟

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

کجایی مهربونم ؟ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 13:21
رو در و دیوار این دل همش از تو یادگاره
توی این اتاق تاریک منو تنها نمی زاره
یاد حرفهای قشنگت که تو قلبم خونه می کرد
یاد دلتنگی چشمات که منو بهونه می کرد
می زنه آتیش به جونم
پس کجایی مهربونم ؟
آخه من ترانه هامو واسه ی کی پس بخونم ؟
دل من هواتو کرده .پس کجایی نازنینم ؟
کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم
دل من هواتو کرده پس کجایی بهترینم ؟

خیلی دلم گرفته.وقتی فکر می کنم تو داری درد می کشی و من کنارت نیستم حتی از نفس کشیدنم سیر می شم .چرا یه دفعه همه چی بهم ریخت ؟چرا ؟روزی که اومدم پست قبلی رو گذاشتم خیلی بهم ریخته بودم خیلی چیزا رو با هم قاطی کرده بودم .خیلی ها برامون آف گذاشتن و فکر کردند اتفاقی افتاده .تنها اتفاقی که افتاده اینه که نیما یه نذری داشته و برای اینکه بخواد اداش کنه باید یه مدت از هم دور باشیم نمی دونم یه مدت یعنی چقدر؟دیروز ظهر با هم حرف زدیم .نمی شه از تو گذشت این یه واقعیته که خیلی وقته می دونم . نمی دونم کسایی که میان اینا رو می خونن چی فکر می کننن؟ولی دلم می خواد هر کی که می بینه بدونه داستان من بی وفایی یه پسر به یه دختر نیست که برای هزارمین بار تو تاریخ تکرار شده باشه نه.داستان ما قضیه یه عشق جاویدانه. اینجا هنوزم مال سارا و نیماست .تا همیشه.فقط دلتنگی زیاده از حد منه که هر روز منو تا اینجا می کشونه و وادار به نوشتنم می کنه.نمی دونم شاید یه روزی بشه که دوباره مثل قدیما هر دومون اینجا بنویسیم.و می دونم که می شه چون به قول نیما این عشق ریشه هاش به حدی محکم بود که بدیترین اتفاقاتم نتونست از بینش ببره و مطمئنا" از این به بعدم نمی تونه .خیلی دلتنگم.دیگه کنتورل کارها و رفتارهای خودمو ندارم بی هدف راه می افتم تو خیابونها راه می رم فکر می کنم .گاهی خودم حس می کنم به مرز جنون رسیدم .صبح تا شب کارم شده نگاه کردن به گوشی که می دونم اس ام اسی از تو نمیاد روش .منتظر یه خبرم که بهم بگه تو دیگه هیچ بیماری نداری.همه اطرافیان به چشم یه آدم روانی بهم نگاه می کننن.راه به جایی ندارم .فقط منتظر یه معجزه م ...  دوستت دارم
                                                                      
                                                                          سارای تنها

چه شبهایی تو اتاقم واسه تو نامه نوشتم
جای تو نامه روخوندم آخر از نامه گذشتم
اگه روزی روزگاری بشه باز تو رو ببینم
گل سرخی نمی مونه که نخوام برات بچینم 
                                                                                                                             

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

می میرم برات .نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات ؟؟؟ شنبه دهم شهریور 1386 20:17
می میرم برات... 
نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات ؟
رفتی از برم .نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات؟
آرزومه که می دونستی که من می میرم برات...
نمی خوام بیایی .نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمی خوام ازت .نمی خوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی
برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم بشی...
عاشقم هنوز .نمی خواستی بمونی و بسوزی به ساز دلم !
گفتی من می رم .تو می خواستی بری تا فرداها گل خوشکلم
برو راهی نیست تا فردا ...

از ساعت ۴ تا الان که ساعت ۸ بی هدف و سرگردون دارم تو خیابونهای اطراف دانشگاه قدم می زنم .همه مسیرها به حدی به نظرم طولانی میاد که انگار بار اولمه می بینمشون .همه چی دست به دست هم داده امروز . اینجا پاییز اومده .دلتنگی هوام دست کمی از دلتنگی من نداره .خسته و بی حوصله اومدم تو یه کافی نت نشستم نمی خوام برات آف بزام چون برام زجر آوره برای کسی بنویسم که دیگه ...فقط خدا شاهده و می دونه که با این تصمیم احمقانه ت چه بلایی سرم آوردی .فقط همون خدات که بهش قول دادی ... می دونه از دیشب چی کشیدم .هیچ عذر و بهانه ای برام قابل قبول نیست هیچی ..حق نداشتی همچین تصمیمی بگیری برای زندگی که فقط مال تو نیست یه نفر دیگه م توش بود.می تونستی با خدات یه عهد دیگه ببندی نه اینکه سر من باهاش شرط ببندی...من این سلامتی رو که به قول خودت واسش نظر کردی نمی خوام و اینو مطمن باش برش می گردونم به همون کسی که بهم داد.نمی دونی چیکار کردی با هیچ زبونی نمی تونم برات توصیف کنم که چی به سرم آوردی . اگه همچین نظری داشتی چرا امیدوارم کردی ؟چرا همه ش از آینده گفتی .از آرزوهایی که الان دیگه می دونم فقط مال من بوده چرا ؟برای یه لحظه فکر کردی که داری چیکار می کنی ؟با این تصمیمیت کل زندگیمو به گند کشیدی نه فقط امروز و فردا و اون یک سالی که گذشت ...بلایی که به سرت اومده و به قول خودت به خاطر من بوده مطمنا" چیز خطرناکی نیست و خیلی زود رفع می شه ولی بلایی که به سر من آوردی کمتر از کاری نبود که ندا با (س) کرد .منو تا اوج بردی و با سر کوبوندیم زمین .اینا رو اینجا نوشتم تا همه بفهمن دوست  داشتنت عشقت حرفات کارات همه و همه دروغ بود .نمی دونم از این به بعد می خوام چیکار کنم هیچی برام نمونده که بترسم از دستش بدم .اگه زنده بودم میام اینجا می نویسم به یاد گذشته.اینجا تنها جاییه که واسم مونده. ولی اینو بدون...هیچی ولش کن.

                دوستت دارم بیشتر از دیروز کمتر از فردا

                                                                         سارای تنها                     

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

دوست دارم نیما جمعه دوازدهم مرداد 1386 18:22

سلام من برگشتم تقریبا" بعد از بیست و چند روز.اینهمه نیما نوشت یه بارم از سارا بشنوید.
نیما جان خیلی دلم گرفته.خیلی خسته م .اومدم اینجا واست بنویسم شاید باور کنی دوستت دارم و اگرم چیزی می گم به خاطر اینه که نمی خوام حتی یه لحظه ازت دور باشم .خوب بابا دوســـــــــــــــــت دارم می دونی این که می گم یعنی چی ؟خوب این شعر و بخون تا بفهمی چقدر ...

 

میذاری من بسوزم تو هم تماشا کنی؟
اگر دیدی لایقم, فکری واسه ما کنی

میذاری بارون بیاد از این چشای خسته؟
میدونی مهرت عجیب به دل من نشسته

میذاری من ببافم با رویاهام یه قالی ؟
روش بشینیمو بریم جزیره ی خیالی

میذاری بیام تو قلبت؟ منو تو دلت راه میدی؟
دیگه غریبه نیستم, به دیوونت جا میدی؟

میذاری هر جا باشی منم باشم کنارت؟
خواب تو رو ببینم , بیام تو روزگارت

میذاری من خیالم از همه راحت باشه ؟
با دیگران بودنت قد یه صحبت باشه

میذاری حسودی کنم حتی به فیلم و تصویر؟
به کسی که دوستت داشت تو هم نداشتی تقصیر

میذاری تو رو بدزدم بریم یه جای خلوت؟
فقط من و تو باشیم , یه ساحل و یه نیمکت

میذاری بگم نگاهت , رنگین کمونو مات کرد؟
قسمت چه جوری منو دیوونه ی چشات کرد

میذاری برم رو ابرا با بال عاشق باد؟
بگم چه خوب شد خدا تو رو برام فرستاد

میذاری بگم که چشمات یعنی خود معجزه ؟
اومدنت نعمته, یه هدیه, یه جایزه

میذاری این بار دیگه به
آ
دما راست بگم ؟
از تو و جادوی تو هرچی دلم خواست بگم

میذاری برات بیارم باغ گل بنفشه
شهرامونو پیش هم بذارمش تو نقشه

میذاری بیشتر از من کسی برات نمیره ؟
قول میدی که تو قلبت کسی جامو نگیره ؟

میذاری پرپر بشم واسه یه بار دیدنت ؟
غنچه ها رو وا کنم برای خندیدنت

میذاری بگم که کم کم تموم میشه طاقتم ؟
می خوام بیام کنارت, منتظر فرصتم

میذاری بیام فدات شم؟ میذاری بگم دیوونم؟
اگه لایق تو باشم , میذاری پیشت بمونم ؟

میذاری غصه هاتو با مژه هام پاک کنم ؟
حریر رویاهاتو, با بوسه نمناک کنم

میذاری مثل عروسک با یه نگاه معصوم
کنج اتاقت باشم بی سر و صدا و اروم ؟

میذاری با یاس و مریم برات کلبه بسازم ؟
من تو رو داشته باشم , از همه بی نیازشم

میذاری افسانمون تو همه جا بپیچه؟
دنیا باید بدونن , زندگی بی تو هیچه

میذاری بگم که برفا به هوای تو سفیدن ؟
نباشی پروانه ها به شمعها دل نمیدن

میذاری چراغونی شه دفتر خاطراتم؟
میذاری بگم همیشه , هر جا بری باهاتم؟

بذار با داشتن تو به عشق تو زنده شم
پیش چشای نازت آب شم و شرمنده شم

بذار که ثابت کنم از من دیوونه تر نیست
هیچکسی از عشق من تو دنیا بی خبر نیست

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

دلتنگتم سارا جونم....؟ سه شنبه دوم مرداد 1386 0:32

سلام ســـــــــــــــــــارا جونم حالت چطوره...؟

امروز گوشی موبایل و ازت گرفتن نمــــــــــــــــــــــی خوام.

این پایین و ببین کف کن رو سینم نوشتــــــــــــــــــــــــــــــــم.

دلـــــــــــــــــــــم واست یه ذره شده.

دوستـــــــــــــــــــــــت دارم.

DeLam vasaT tang shoODe

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

شاید...!!! جمعه بیست و نهم تیر 1386 0:31
ســـــــــــــــلام ســـارا خانـــــــــوم حالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت خوبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه...؟؟؟

درســـــت ۱۳ روزه کـــه تو بیمارســــتان بســــتری هستــــــی و ۴ روزه من از تــــــو بی خبـــــر.

دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم واست یه ذره شده برم به کی بگم آخـــــــــــــــــه..؟

دلتنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم.

DeLam vasaaT Ye ZaRee shOOdee

شايد يه روزي من و تو فقط براي هم بشيم

بعدش توي روياهامون غرق چشاي هم بشيم

شايد يه روزي برسه بهم بگي دوستم داري

بگي كه عاشقم شدي بموني تنهام نزاري

شايد يه روزي واسه من گلهاي مريم بياري

بگي تو قلبت واسه من يه جاي خالي ميزاري

شايد يه روز بياي بگي دلم برات تنگ شده بود

بگي كه با نبود من دنيا چه بيرنگ شده بود

شايد يه روز دعا كني كه من بشم براي تو

بگي كه اين آرزوته روزي بشم فداي تو

شايدها خيلي هست ولي جمله كمه براي تو

شايد يه روز بياي بگي قلب و دلم فداي تو

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

پِِِِِِِِِِِِل...! شنبه بیست و سوم تیر 1386 23:37

سلام سارا جونــــــــم دلـــــــــــم واست یـــــــــــــــه ذزه شده برم به کی بگم.

دیشب باهم حرفــــیــدیم کیف کرم حتی فکـــــرشم نمی کـــــردم.

دوستــــــــــــت دارم.

قرار  شده شب که میشه ساعت ۲ چشامونو ببندیم صدا بزنیم همدیگرو.

.

.

یـــــــــــــادت نره

LoVeLY

گاهي وقت ها دل من ديگه طاقت نداره

آخه به اينجوري عاشق بودن عادت نداره

گاهي وقت ها دل من بدجوري دلتنگ ميشه

دل تو ولي هميشه اونروز از سنگ ميشه

مي دونم دوستم داري ولي غرورت ميگه نه

بيا بشكنيم غرورو بگو عاشقي به قلبت نگو نه

اين روزها چشمهاي من پر از بارون و شبنمه

دلم از دوري تو درد داره پر از غمه

چرا باروني شد اون چشمهاي ناز پر غرور

بيا اشكهاتو بريز منم ميشم سنگ صبور

اينجوري نگام نكن بدجوري قلبم ميگيره

گلدون شمعدوني از غصه چشمات ميميره

بيا يه پل بسازيم واسه همه راه هاي دور

كه واسه عاشقهاي جديد بشه راه عبور

بيا يك پل بسازيم بيا

 

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

DozeT DavaM aTiTaaaam یکشنبه هفدهم تیر 1386 1:39
DozeT Davaam aTiTaam

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

aVaLiN sHaBee TaNHa maNDaaNee maN یکشنبه هفدهم تیر 1386 0:33

ســــــــــــــــــــــــــــــــلام چــــطوری سارای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن...؟

امشـــــــب تو رو تخته بـــــــــــــــیمارستان خوابیدی.

و من تنـــــــها ستاره ها رو میشمارم.

دوستـــــــــــــــــــــت دارم.

ghaLbe maN baraye ToOOoo

      آخر ای زیبای مـــــــــــــــــــن رویای شیرینـــــــــــــــم بگـــــــــــــــــو...

    این دل دیوانه ام کی عاقبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت یارت شـــــــــــــــــــــود...؟

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

DaR eNTeeeZaRee ToOoOOoOo شنبه شانزدهم تیر 1386 2:44
 سلام سارای من امشب تو نیستی یعنی درست از ساعت ۳:۲۸ ظهر ازهم بی خبر شدیم.

عزیزم دلم واست تنگ میشه خیلی بیشتر از آنچه فکرشو کنی.

می دونم زود بر میگردی پیشه خودم.

دوستـــــــــــت دارم.

Dar eNTezaree ToOOOO saraaa

قلب من رو به تو پرواز مي كند

مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب كرده ام ، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند.

اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است

مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم
.

 

من يك كوه نشين غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگاهداري مي كنيد متناسب است

بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور

اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي كنم
.

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

نیما جان... جمعه هشتم تیر 1386 19:28

 

وقتي دلتنگ شدي

              به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره 

وقتي نااميد شدي      
                                         

              به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي

وقتي پر از سکوت شدي

              به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه 

وقتي دلت خواست ازغصه بشکنه

              به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته

 

 

من و تو

 

تو نیستی اما من برای تو چایی می ریزم ...دیروز هم نبودی که برات بلیط سینما گرفتم !!! دوست داری بخند .دوست داری گریه کن و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش .مبهوت من . مبهوت من و دنیای کوچیکم ...دیگه چه فرقی می کنه باشی یا نباشی من که با تو زندگی میکنم...
نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

امروز گریه کردم...! سه شنبه پنجم تیر 1386 0:44

امروز گریه کردم.....
امروز از انتها ...و از آخرین نقطه پوچی به قله آرامش رسیدم!
امروز بار دیگر با خودم...! نه با خدای خودم عهد بستم....
که دیگر به کسی غیر او دل نبندم!
عزیزترینم :
امشب بار دگر دلم هوای در کنارت بودن رو کرده!
دوست دارم.....صداقت حرفهایت را....
دلتنگی ام رو از ستاره های آسمان بپرس!
افسوس که هنوز غریبی ام به گوش ستاره ها ی آسمان قلبت نرسیده است!
دریابم!
امشب تو را می خواهم ای زیبا خاطره ماندگارم!
کاش می شد به تو بگویم :
تو تنها سخن شعر منی !
کاش می شد به تو گفت که نرو ....و بمان..! دلم بی تو می میرد!
امشب خودم رو شکسته تر و تنها تر از همیشه می بینم
کاش می دانستی که امشب چه ناراحتمم!
کاش می دانستی که دنیای من بدون وجودت مفهومی ندارد
کاش می دانستی که توانی برای زندگی بدون تو در خودم نمی بینم!
و کاش می دانستی که دستانم در نبودت یارای نوشتن را ندارد!
خداجونم :
در این سکوت و تنهایی بار دیگر به تو پناه آورده ام
می خواهم تو پناهگام باشی....
می دانم اگر رحمتی بر من باشد از جانب توست
و اگر عشقی بی منتها هم باشد ...آنهم از جانب توست!
ای مهربان.....و ای اله...!
با تمام وجود می پرستمت .....و عاشقانه
نام مقدست را بر زبان می آورم.....
سارا..!تویی معنای واقعی
تمام عشقها.....!

 

 

 

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

برای تو نیماااااا دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 1:58

نیما جان این همون شعری بود که یه شبی برات اس ام اس زدم .به یاد همون شب...

   لحظه ی به تو رسیدن یه تولد دوباره ست

   شهر چشم تو رو داشتن یه غروب پر ستاره ست

   خواستن دستای گرمت مثل ماجرا می مونه


          برق الماسای چشمت مثل کیمیا می مونه

  اگه تو قسمت من شی می زنم یه رنگ تازه


          اسم من کنار اسمت قصر خوشبختی می سازه

   زیر چتر لمس دستات می شه تا خدا رها شد


        می شه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد

   با تو غم رنگی نداره زندگی شهر فرنگه


             از تو قلعه ی نگاهت رنگ غصه هم قشنگه 

   سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش

    پاییز و زمستونهاشم می شه همرنگ بهارش

   شعله ی آتیش چشمات یه چراغونی زیباست 

   لحظه ی به تو رسیدن بهترین لحظه ی دنیاست

   با یه لبخند طلاییت همه دنیا می لرزه

  آرزوی تو رو داشتن به همه دنیا می ارزه

 

 

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

سارا جان این منم نیما پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 13:58

این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

من یک انسانم

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم 

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

.

.

.

 

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

برای بهترینم نیما دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 2:34


نبــــــــــودی نبــــــــودم , تو هستــــی که هـستـــــــــــــــــــــم 


به تــو تکیــــــــه می دم , تو رو مــــــی پــرستــــــــــــــــــــــــم

به تو تکیه می دم که عاشقترینی , که دلواپس لحظه های زمینی

من از تو نگفتم شنیده گرفتی , به یادت نبـــــــودم ندیـــده گرفتی

می خوام مثل آینه پیش روت بشینم ,تو رو با تموم وجودم ببیــنـم

بزار روح من با نگات زیر و رو شه , بزار پیرهن آسمون رو بپــوشـه

همه دلخوشی هام گذشــــــــــت و تــو مـونــــــــــــــــــــــــــدی 

تو بیــــــــــــــــــراه هامــو به مقصــد رسونــــــــــــــــــــــــــــدی

امیدم به جزتوشده نا امیدی , همیشه توآخر به دادم رسیـــــــدی

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

شعر..شعر است پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 0:53

شعر ، شعر است

شعر از کجا می آید و چطور می شود او را به دام انداخت ؟ این سوالی است که خیلی از نوجوانان علاقه مند به شهر و شاعری می پرسند و دوست دارند که هر جوری شده ، جواب روشنی برایش پیدا کنند;  جوابی که پای آنها را برای همیشه به سرزمین جادویی شعر باز کند.

حتماً تو هم خیلی وقتها پشت پنجرا نشسته ای و در انتظار گذاشتن شعر ار مقابلت بوده ای.نمیدانم تا به حال موفق به دیدار رو در رو با او شدهای یا عکسی یادگاری با او انداخته ای؟

اگر دنبال شعر می گردی و میخواهی او را را پیدا کنی، بهتر است قبل ار همه سراغ جاهایی بروی که او از آن جا عبور کرده و ردی از خود به جا گذاشته است.این طوری شاید بتوانی روزی او در کوچه ای،خیابانی یا حتی اتاقی گیر بیندازی. شعر، رهگذر نا شناسی است که هر بار تغییر قیافه می دهد و چهره هی تازه برای خود دست و پا می کند. شعر ، تنها مسافری است که هرگز از یک مسیر دو بار عبور نمی کند. او علاقه مند به قدم گذاشتن در راههای تازه و جاده های طی نشده است. شاید برای همیت است که خیلی از شاعران بزرگ هم از خانه او بی خبرند و نشانی دقیقی از او در دفترچه هایشان ندارند.

شعر گاهی«موسیقی» است که از چک و چک قطره های آب در ظرفشویی شروع می سود یا ساز نوازنده ای که در کوچه مینوازد و به همرا صدایش، آرام آرام دور می شود . شعر گاهی «اندیشه» است و از یک دیدگاه تازه سرچشمه میگیرد ؛ فکری بکر که در فاصلۀ قدم زدن از مدسه تا خانه به ذهن رسیده .شعر گاهی حس است ؛ حس مبهمی که مثل مه ، آرام آرام تو را جا گذاشته است ،حسی از دلتنگی ،حالتی بین شادی و غم یا ته رنگی از انتظار . شهر گاهی بوی خوش است که در هوا پراکنده شده ؛ گاه یک منظره که به چشم آمده و گاهی یک اتفاق ساده که درست پیش پا افتاده. شعر گاه کشف بزرگی است که تو با دست های کوچک خودت انجام داده ای.....

شعر ؛ هر کسی که باشد و خانه اش هر کجا باشد ؛ و خانه اش  هر کجا باشد ؛ برایش فرقی نمی کند.

 

شعر ، شر است ؛ حتی اگر ما او را به اشتباه صدا بزنیم.

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

برای سارای عزیزم چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 3:9

   چطوري برات بگم كه تو كي هستي برام  ،   چطوري بگم .. ؟

   چطوري بگم كه تو  ضربان قلبم هستي

                                               تو ساز زندگيم هستي

                                                                    تو زندگيم ، تو بندگيم

                                                                    تو روشني ، تو تازگي

                                                                    تو هر خوشي ، تو عشقي

                                            تو خواهشي ، تو آرزومي

                                            تو چشمام تويي .. در خاطراتم تويي ..

                                            تو هر نفسم .. تو همون آهي كه   من مي كشم ..

  

 وقتي خوابم مي ياد ،  تو .. وقتي خواب مي بينم  ، تو ...

                                                تو هستي در هر حرفم

                                                تو هستي در شب و روزم

                                                تو موقع طلوع تو موقع غروب

                                                تو در فكرم ، تو در كارم

                براي من وصالم تو

                براي من جدايي هم تو

                براي من خنده ام  تو

                براي من گريه ام تو

                                         و در خواب و بيداريم تو

 

   برم كجا ؟!

               ببينم كجا ؟!!!

                         تو هستي اونجا ..

                                      تو هستي اونجا ..

 

 چطوري برات بگم  ؟!!!

                                    بدون تو من هيچي نيستم ..       

 

 چطوري برات بگم كه تو كي هستي برام  ؟!!!

 

      اين چهره تو ..

                                    همه ي آسايش زندگي منه

 

     چطوري برات بگم ..

                                    حال اين دله بي قرارم رو

 

چطوري برات بگم كه تو كي هستي برام  ؟

 

                                    چطوري بگم ؟!!! 

                                                       چطوري برات بگم ؟!!!

 

براي من قابل احترامي

براي من خواهشي تو

براي من آرزوي تو

    كسي هستي كه من براش هميشه حسرت به دلم ..

 

    این چشمام هر طرف جستجو مي كنن ..

                                           تو همون تصوير هستي

 

         تو تقدير مني

         تو ستاره مني

         تو نظاره مني

 

         تو خيالم هميشه تو هستي

        جوري كه انگار منو گرفتي از خودم

 

                                                                 شمال هم تو ، جنوب هم تو

                                                                 مغرب هم تو ، مشرق هم تو

                                                                 تو تمام زندگيم فقط تو

 تو هر لحظه تو ، در هر ثانيه تو

                براي من راه هم تو

                براي من مقصدم تو

                                               براي من دريا هم تو

                                               براي من ساحلم تو

من فقط تو رو نگاه مي كنم

من فقط به تو فكر مي كنم

من فقط تو رو مي شناسم

من فقط تو رو قبول دارم

 

تو هستي براي شناساندن من

 

چطوري برات بگم كه تو ..  ...... آرزوهام هستي .. !!!

 

چطوري برات بگم كه تو كي هستي برام  ، 

                                                 چطوري بگم .. ؟!!!

                                                               

   چطوري بگم .. ؟!!!     love

                                                               S & N       

                       86/02/11

         

نوشته شده توسط saRa & Nima | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: saRa & Nima & Designer: Hessam Sedaghati